حجت الاسلام والمسلمین دکتر مقامی: ایجاد مرکز پژوهش های بین رشته ای معارف و سلامت فرصتی مناسب برای نزدیک شدن اساتید گروه معارف دانشگاهای پزشکی به حوزه پزشکی وارائه پژوهش در این زمینه است.
نو بودن مطالعات بین رشته ای معارف اسلامی و سلامت، نداشتن مدلی از قبل کار شده و مشغله های اعضای مرکز از دلایل پیشرفت کند مرکز منطقه 5 می باشد. تهذیب نفس به همراه به روز شدن سریع و دایمی اساتید از نیاز های اساسی امروز گروه معارف اسلامی است. اساتید معارف باید یاد بگیرند که اول خودشان یاد بگیرند که یاد بدهند به دانشجو که دایم یاد بگیرد.
به نام خدا
تعریف و قضاوت درباره چهره های مطرح زمانی به واقعیت نزدیک است که در یک ارتباط و معاشرت چهره به چهره بویژه در قالب یک مصاحبه کاملا آزاد صورت گیرد.

روحیه ای متواضع همراه با چهره ای آرام و مصمم ، ذهنی نقاد و وقاد و روشنفکر و به دور از تعصبات بی مورد و برخوردی کاملا گرم و محترمانه از ویژگی های بارز حجت الاسلام والمسلمین مقامی مسئول محترم و شایسته نهاد رهبری در دانشگاه علوم پزشکی شیراز در مصاحبه با بنده به عنوان کارشناس این مرکز بود.
آنچه در ادامه می خوانید مصاحبه ای است که چندی پیش به بهانه شروع جدی سایت مرکز پژوهش های بین رشته ای معارف اسلامی و سلامت با حجت الاسلام مقامی انجام گرفته است.
– حاج آقا در ابتدا ضمن سپاس ازشما که با وجود مشغله فراوان وقتی را به مصاحبه با مرکز مطالعات بین رشته ای معارف اسلامی و سلامت اختصاص دادید؛ کمی از اهداف غایی و عملی این مرکز بفرمایید؟
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت شما عارضم که برای تاسیس این مرکز دربرخی دانشگاه های پزشکی کشور به نظرم دوهدف عمده می توان در نظر گرفت. یکی اینکه این دو مقوله یعنی مطالعات اسلامی و مطالعات در حوزه پزشکی به یکدیگر نزدیک شود و به همین دلیل نام بین رشته ای بر آن گذاشته اند چون سال ها این دو مقوله جدا از یکدیگر کارهای پژوهشی و آموزشی خود را به پیش می بردند. ما در اسلام، هم در حوزه مسایل جسم و هم در حوزه مسایل روح و روان حرف های جدی داریم که کمتر به آن ها پرداخته شده است یا پراکنده به آن پرداخته اند. این مرکز متولی این است که در دانشگاه علوم پزشکی یک جریانی رخ دهد که اساتید علوم پزشکی بتوانند در رشته های مختلف با اساتید گروه معارف یک همکاری های جدی در حوزه پژوهش انجام دهند تا این دوحوزه به هم نزدیک شوند؛ پس این یکی از اهداف مهم مرکز است که نیاز کشور هم می باشد. یک هدف دیگر که ممکن است هدف فرعی هم باشد این است که اساتید معارف که خاصه در دانشگاه های علوم پزشکی مشغول کار هستند به مسایلی که مربوط به رشته های پزشکی است بیشتر بپردازند، هم در حوزه آموزش و هم در حوزه پژوهش بتوانند استفاده کافی را داشته باشند.خلاصه این که نزدیکی این دوحوزه هدف نهایی است چه در قالب کارگروه های پژوهشی که تشکیل خواهد شد و چه در قالب نشریه علمی پژوهشی که ان شاء الله بعد از تشکیل باید کار شود و در آنجا ارایه شود.
بله بسیار خوب.
– خب حاج آقا با توجه به این که نهاد رهبری متولی اصلی این مراکز است ؛ نهاد دانشگاه علوم پزشکی شیراز چه میزان در به ثمر رسیدن اهداف این مرکز کمک کرده است؟
خدمت شما عرض کنم که ما هر کمکی از دستمان بر می آمده از ابتدا در شکل گیری ، تشکیل جلسات و مسایل مربوط کارها را پیگیری کرده ایم ؛ اگر امکانات خاصی چه سخت افزاری چه نرم افزاری چه فکری خواسته اند کمک کرده ایم. بناست مرکز کلاس آموزشی کارگاه آموزشی برگزار کند هزینه ها را تقبل می شویم و شده ایم که کار ان شاءالله پیش برود. ما بالاخره مرکز را جزیی از خودمان می دانیم و هیچ بخلی در کمک فکری و سخت افزاری-نرم افزاری نداریم و هرکمکی از ما ساخته باشد کرده ایم و خواهیم کرد ان شاءالله.
ان شاءالله
– حاج آقا بفرمایید با توجه به اینکه دو سالی از پیشنهاد تشکیل مراکز می گذرد چرا مرکز در رسیدن به اهداف کند عمل کرده است؟ پیشنهاد شما برای تسریع پیشبرد اهداف چه می باشد؟
خدمت شما عرض کنم دودلیل عمده ممکن است باشد؛ یکی این که ما هیچ مدلی در کشور نداشتیم که مثلا بگوییم فلان دانشگاه این مدل را کار کرده و موفق بوده ما از روی آن مدل کار بکنیم . خبرهایی اجمالی هم که از مناطق مختلف یازده گانه داریم حقیقتا کار خاصی را ندیدم انجام داده باشند به نظر می رسد آن ها هم یا منتظر یک مدل هستند یا در حال ساختن یک مدل هستند که اتفاقات خوب رخ بدهد. پس یکی نداشتن مدل. دومی هم فکر می کنم بخاطر مشغله هایی که اعضای این مرکز دارند؛ خب بنده خودم مسئولیت دارم؛ حاج آقا غلامی هم همینطور و سایر اعضا هم به هر شکلی مشغولیت های دیگری دارند. به همین جهت پیشنهاد بنده این است که اگر بناست ما نیروی اجرایی را وارد بکنیم که کارها را بیشتر پیگیری کند، ما این کار را خواهیم کرد اگر امکانات خاصی لازم است این کار باید اتفاق بیفتد. یکی دیگر از کارهایی که می شود به این جریان شکل داد این است که ما مرکز را به اساتید دانشگاه بیشتر معرفی کنیم ؛ یعنی نه اساتید گروه معارف ما دقیق می دانند که چه اتفاقاتی بناست بیفتد و نه حدود 1000 عضو هیأت علمی در دانشگاه خبر دارند که چنین مرکزی تاسیس شده و می توانند باهم برنامه هایی داشته باشند؛ من قبلاً هم پیشنهاد داده بودم که اعضای مرکز یا حداقل یک نفر از اعضای مرکز به صورت تا آنجا که ممکن است تمام وقت روی موضوع تمرکز کند و با گروه های علمی و دپارتمان های علمی دانشگاه در رشته های گوناگون جلسه داشته باشد؛ یعنی یکی یکی گروه های علمی را در جلسات شورا دعوت کرده و طرح موضوع کنیم وبگوییم که چنین برنامه ای است چنین مرکزی تأسیس شده ؛ یعنی ذهن ها را فعال کنیم که می توانیم با هم همکاری هایی را داشته باشیم. کار دیگری که می شود برای سرعت بخشیدن فعالیت ها انجام داد این است که ما در مرکز این آمادگی را داشته باشیم که به دانشجویان تحصیلات تکمیلی حالا چه phd چه کارشناسی ارشد در رشته های مختلفی که در علوم پزشکی هست، بگوییم این هیأت علمی معارف را داریم؛ یک نظام موضوعاتی یک محورهای موضوعی را می توانیم معرفی کنیم و پیشنهاد بدهیم به گروه های آموزشی و بگوییم اگر می خواهند پایان نامه ای یا پژوهشی را کار کنند ما می توانیم کمک کنیم. مثلا یکی از کسانی که می تواند کمک کند فلان استاد گروه معارف است کنار یک استاد دیگر در فلان رشته مثلا قرار بگیرد و کار هدایت پایان نامه ها را به عهده بگیرد که به نظرم این ها کار سختی نیست یا پیگیری کردن راه اندازی یک نشریه یک مجله که از سطح علمی- تخصصی شروع بشود و بعد مجوز پژوهش گرقته شود. این کارها به نظرم می تواند به کار سرعت دهد.
– تمام مراکز به نقطه ی مشترکی وصل هستند و آن نهاد مرکزی است، تاکنون چقدر از آن مرکز حمایت و نظارت صورت گرفته است؟ آیا انگیزه ای به شما داده اند و در قبال آن کاری خواسته اند؟
باید عرض کنم تا به حال حمایت خاصی از نهاد مرکز صورت نگرفته، جز پیگیری هایی که از طریق وزارت بهداشت انجام شده و عقد تفاهم نامه با معاونت پژوهشی وزارت بهداشت. به نظرم آنچه مهم است تلاش خود مرکز است و توجه به توانمندی های داخلی آن و نگاه به حمایت های بیرونی همیشه ما را وابسته و منفعل نگه می دارد.
حاج آقا هرچند نظر شما کاملاً صحیح است و از مسئولیت پذیری و تجربه شما در این زمینه حکایت می کند؛ اما منظور این است که نظارت و دنبال کردن هر حکم و قانون گذشته از تضمین اجرای مناسب آن، به منزله ی ارزش قائل شدن و مهم بودن اجرای آن از طرف بانیان آن است که به نظر می رسد این نقص که یکی از دلایل پیشرفت کند مراکز است باید در نشست آینده مراکز در شیراز از طرف مرکز ما تذکر داده شود.
– بسیار خوب حاج آقا با توجه به مراکز تحقیقات قرآن ،حدیث و طب ضرورت وجود چنین مرکزی را چه می دانید؟ آیا قبول دارید این مرکز تا حدی فرمایشی و بدون کارکرد لازم است؟
تفاوتی که دارد آن مراکز مربوط به دانشگاه خودمان- پزشکی شیراز- است؛ اما این مرکز منطقه ای است و نکته مهمش هم این است که این از طرف نهاد رهبری تاسیس شده و مسئول آن هم از طرف نهاد مشخص می شود و ما باید به صورت منطقه ای کار کنیم یعنی این مرکز یکی از مراکز پژوهشی وابسته به دانشگاه نیست و کاملا متفاوت است و یکی از تفاوت های اساسی که با سایر مراکز دارد این است که نقش اصلی را در آن اساتید گروه معارف ایفا می کنند؛ در مراکز دیگر اساتید رشته های دیگر محورند و از اساتید گروه معارف استفاده می کنند منتهی اینجا بر عکس است. شاید در نهایت نتایج کار یکی باشد؛ اما از ابتدای شکل گیری، فرایند کار و گستره فعالیت قدری با هم متفاوتند و به نظرم موازی هم نیز نیستند، می توانند با هم همکاری داشته باشند؛ اما موازی هم نیستند. یکی از پیشنهاد های من این است ما نزدیک شویم به اتفاقاتی که در دانشگاه خودمان می افتد مثلا با مراکز سبک زندگی، طب و قران و حدیث و کنگره سیره نبوی نزدیک شویم و کارهای مشترکی انجام دهیم؛ پس می شود کار مشترک کرد ولی هنوز اتفاق نیفتاده است.
واقعا جواب روشن و قانع کننده ای بود.
– حاج آقا به نظر می رسد که این مرکز بدون حضور متعهدانه اساتید گروه های پزشکی اصلا کامل نمی شود چون در اصل به قول شما هدف نزدیکی این گروه ها با اساتید معارف است، جنابعالی رویکرد و استقبال گروه های پزشکی به این مرکز راچگونه ارزیابی می کنید؟
خب ماهنوز کار را معرفی نکرده ایم ولی سابقه ای که از این جنس کارها داریم مثل مرکز طب و قران و حدیث یا سیره نبوی که در دانشگاه شکل گرفته در این چند سال نشان می دهد که نمی گویم همه اساتید یا دانشجویان به این مراکز اقبال دارند ولی مجموعه دانشگاه نسبت به این کار اقبال دارد چه در وزارت بهداشت چه در خود دانشگاه به این مباحث بین رشته ای اقبال دارند و مثلاً خود سیره نبوی که برگزار شده نشان می دهد این جواب می دهد و علاقه مند دارد بالاخره وقتی فراخوان می زنند تعدادی مقاله می دهند؛ حالا چه علوم انسانی ها و چه علوم پزشکی ها در این حوزه مقاله ارائه می دهند، معلوم است که نیازهایی وجود دارد. من فکر می کنم که اگر قدری جدی تر عمل کنیم، منطقه را فعال کنیم، آدم هایی که در دانشگاه هایی دور و بر ما هستند و در منطقه ما قرار می گیرند را فعال کنیم، فکر می کنم که کار خوب شکل خواهد گرفت. ما اگر بتوانیم یک مدل خوبی را اول برای پژوهش های بین رشته ای و دوم برای نوع تعامل با گروه های پزشکی طراحی کنیم که مثلا پیشنهاد شده با تک تک گروه های آموزشی جلسه مشترک برگزار کنیم یا مثلا یک مدل طراحی کنیم با استفاده از تجارب هم دانشگاه خودمان و هم سایر مناطق درباره همایش ها، سمینارها، جلسات نقد و نظر، کرسی های نقد و نظر و نظریه پردازی در حوزه پژوهش های بین رشته ای؛ این ها به نظرم کمک می کند که کار ان شاءالله جدی تر پیش برود.
– خب حاج آقا قبول دارید که یکی از اهداف اصلی مرکز پژوهش های بین رشته ای معارف و سلامت ارتقاء گروه معارف بویژه تغییر در محتوای کتاب های درسی معارف است. اگر اجازه بفرمایید سوالاتی در این زمینه داشته باشیم.
بله
– اگر هدف نهایی گروه معارف دانشگاه ها را شناساندن چهره دین و رفع سوالات بی شمار دانشجویان رشته های گوناگون بدانیم ، به طور کلی کارآمدی این گروه در رفع این نیاز را چگونه ارزیابی می کنید؟ چرا با وجود چندین واحد معارف هنوز سوالات وشبهه های دانشجویان بی جواب مانده است؟
خدمت شما عرض کنم که حرف در این حوزه زیاد است؛ نظریه های انتقادی نسبت به گروه معارف فراوان است بویژه در این 40سال بعد از انقلاب همیشه مخالف و موافق داشته است؛ این که حضور 16 واحد درسی گروه معارف در دانشگاه ها چه معنایی دارد اصلا باید باشد یا نباشد؟ حقیتش به یک نوع نگاه ممکن است اصلا جدا کردن بحث های مربوط به دین در قالب واحدهایی در کنار سایر واحدها به شکلی که در کشور ما انجام می شود دامن زدن به فضای سکولار دانشگاه هاست؛ یعنی خودمان به نوعی خط کشی می کنیم، جدا می کنیم که 16 واحد مال ماست و اینقدر مال دیگران؛ نه ما وارد حوزه آن ها می شویم و نه آن ها وارد حوزه ما می شوند. شاید این مرکز مثلا بتواند این ها را به هم نزدیک کند. بله اگر ما جایی بخواهیم دانش دینی را در واقع به دانشجو بدهیم نیاز دارد که درس یا واحد جدا داشته باشد و آن شکل به معنای سکولار بودن نیست؛ ولی من می خواهم بگویم که هدف گروه معارف تنها این نبوده که از ابتدا ما فقط اطلاع و دانش دینی را بدهیم؛ یعنی اگر تنها با دادن دانش واطلاعات دینی فرزندانمان مسلمان می شدند، انقلابی می شدند، بچه های ما یک دیدگاه جامعی نسبت به دین پیدا می کردند؛ وضعیت ما در سال چهلم انقلاب این نبود. من به نظرم در کل نه آموزش پرورش موفق بوده و نه دانشگاه ها موفق بوده اند. یک سری دانش هایی داده اند، بچه ای که 12 سال از آموزش و پرورش، آموزش های عمومی دیده خارج می شود یک سری اطلاعات دینی کلی دارد؛ اما دین در وجود او رخنه پیدا نکرده است، درونی نشده است اصلا دین را نمی پذیرد، کتاب تعلیمات دینی یا حالا به هر عنوانی که الان هست این ها را مثل فیزیک و ریاضی و شیمی واجتماعی می بیند؛ یک سری اطلاعاتی به او داده اند و یک سری اطلاعاتی باید داشته باشد؛ ولی حقیقتش این است که ما حتی در دادن اطلاعات دینی هم موفق نبوده ایم. یعنی شما بروید از یک دانشجویی که تازه وارد دانشگاه شده است مثلا بپرسید که 12 امام خود را به ترتیب نام ببر، 12 امام را نمی تواند پشت سر هم بگوید. یعنی ما پس حداقل های اطلاعات دینی را هم به آن ها نداده ایم. به او بگوییم از خدای خودت دفاع کن نمی تواند دفاع کند. به یک دختر چادری بگوییم از چادرت دفاع کن نمی تواند دفاع کند؛ به همین جهت فکر کنم ما حتی در دادن اطلاعات دینی هم موفق نبوده ایم. خب من فکر کنم هدف گروه معارف از ابتدای انقلاب این بوده که اتفاقات خوبی رقم بخورد، دانشجو وقتی وارد دانشگاه می شود علاوه بر اطلاعات، دین را هیجانی هم بپذیرد؛ دین را از نظر عقلی هم بپذیرد و این باعث شود که در رفتارش دین را نشان دهد؛ در صورتی که این نیست واقعاً. من نمی خواهم بگویم که این ها را حذف کنیم؛ یعنی همین مقداری هم که هست نباشد، همین مقدار هم به گوش بچه ها نخورد من می خواهم بگویم این باید بهینه سازی شود ؛ یعنی در حوزه عواطف در حوزه دانش و اطلاعات در حوزه شناختی در حوزه رفتاری به نظرم باید یک دقت کافی شود درس ها و سرفصل ها متناسب با این سه حوزه که گفتم کار شود، طراحی شود، تدریس شود. بله من گاهی برای دفاع از حضور گروه معارف در دانشگاه می گویم که اگر همین مقدار هم نبود حتی به همین شکل دادن دانش و اطلاعات که ما آن را مناسب هم نمی دانیم حضور نداشت، ما قطعا دچار مشکلات جدی می شدیم؛ ولی این به این معنا نیست که ما به همین مقدار راضی شویم. به نظر من باید در سرفصل ها و در موضوعات تجدید نظر بشود. مثلاً به نظرم شاید اندیشه 1و2 باید به صورت جدی تجدید نظر شود؛ یعنی دانشجوی ما الان احساس نیاز به کلام نمی کند که کلام آورده ایم و 4 واحد هم به آن اختصاص داده ایم یک نیازهای دیگر دارد یا شاید باید حرف های دیگری در آن 4 واحد زد یا مثلاً آیین زندگی بحث اخلاق باید تجدید نظر جدی شود در دانش خانواده همین طور؛ البته فکر می کنم به هر جهت نیاز به تجدید نظر دارد؛ مهمترین شاید مشکلی که ما در گروه معارف داریم شاید بگوییم توفیق نداشته ایم یا به نوعی کمتر توفیق داشته ایم علاوه بر متون، متون هرچه هم باشد ، تغییر هم بکند ، بهترین متون راهم که بیاوریم، بهترین موضوعات را هم که بیاوریم اگر استاد و مدرس خوب نداشته باشیم موفق نخواهیم بود؛ بنابراین مدرس خوب، دلسوز و این که احساس کند واقعا معلم و مربی است نه مثل سایر رشته های دیگر یک استاد است که آمده است در دپارتمان معارف اسلامی درسش را بدهد و برود؛ یعنی این جایگاه آن جایگاه نیست؛ من با بعضی از اساتید معارف که صحبت می کنم چه در این دانشگاه چه در دانشگاه های دیگر واقعا خود را این گونه می بینند؛ یعنی خود را پاسخگو می دانند، خود را مربی می دانند، خود را دلسوز دانشجو می دانند ، همراهی می کنند، در خوابگاه های دانشجویی می آیند؛ ولی بعضی از آن ها هم گروه معارف را گروهی در کنار سایر گروه های تخصصی می بینند که آمده درسش را بدهد و برود. اینگونه نگاه کردن که مقاله ای هم بدهی ارتقاء هم پیدا کنی این ها به نظرم جواب نمی دهد؛ یعنی هدف مورد نظر فراهم نمی شود. واقعا دانشجوی ما در سال1397 یک نیازهایی دارد که این نوع برخورد کردن با گروه معارف ، این نوع متون، این نوع سرفصل ها جوابگوی او نیست ؛ یک حرف هایی می زند یعنی دیدید دیگر الان خدا را قبول ندارد، پیغمبر را قبول ندارد، قرآن را قبول ندارد، این ها ناشی از اتفاقاتی است که در خارج از این مرزها روی می دهد؛ فلسفه غرب بر تمام زندگی غرب تاثیر گذاشته و بعد بازتاب آن وقتی وارد کشور ما می شود در دورانی که ما در حال توسعه هستیم در حال شکل گیری زندگی مدرنیم؛ خب این تأثیرات فلسفیش در زندگی ما، درزندگی خانوادگی ما، در ذهن بچه های ما دیده می شود و بعد این متون و این نوع برخورد کردن با متون و این نوع تدریس کردن جوابگوی این نوع نیاز نیست. بحث های ما بحث های مدرنی نیست، اساتید ما استادانی نیستند که با زبان روز وارد کلاس شوند. من هنوز در بعضی کلاس ها احساس می کنم یعنی بچه ها تعریف می کنند که مطالب و برخوردها کهنه است علت هم این است که با مقتضیات زمان پیش نرفته ایم. ما باید به نظر من الان دیگر نیاز است که هر سال متون تغییر بکند، هر سال استادها به روز بشوند و ارتقاء پیدا کنند، با روش های جدید تدریس آشنا بشوند. ما هنوز داریم از روش های قدیمی استفاده می کنیم که روش سخنرانی است خب این خیلی جوابگو نیست آن کس که قدری بیشتر علاقه دارد باز از روش پرسش و پاسخ استفاده می کند؛ به هر حال ما خیلی کهنه ایم، همان روش پرسش و پاسخ هم به نظرم خوب انجام نمی دهیم و جوابگوی بچه ها نیست؛ علتش هم این است که احساس می کنم اساتید گروه معارف دست بچه های ما را در این سال یعنی 1397 می گیرند و و می برند در کوچه های مدینه 1400 سال پیش.

بله واقعاً
بعد 1400 سال پیش با آن شرایط اجتماعی و آن شکل و آن حرف ها و..خب این ها جوابگوی نیاز امروز نیست.
درسته
بنابراین راهش این است که ما پیامبر را از 1400 سال پیش بیاوریم اینجا. اگر معتقدیم که اسلام یک دین جاوید هست، زنده است، پیامبر پیامبر آخر الزمان است.. پس ماییم که پیامبر را در1400 سال پیش نگه داشته ایم، ما باید پیامبر را بیاوریمش اینجا و بگوییم پیامبر شما برای جوان 1397 ما در ایران و در شیراز چه جوابی دارید؟ آن کسی هم که در آلمان هست به طور مثال مسلمان های آنجا باید پیامبر را بیاورند در آلمان و بگویند برای آن ها چه جوابی دارد؟ برای همه همینطور، یعنی اقتضاعات زمان و مکان را ما در نظر نمی گیریم یا اگر بخواهم بی انصافی نکنم کم در نظر می گیریم؛ خب این کهنگی باید ازرخسار متن های معارف و اساتید گروه معارف زدوده شود.
بله هرچند که من با این جواب گسترده و روشن شما پاسخ چند سوال دیگر را هم گرفتم ولی بخاطر این که حالا ممکن است اشارات و نکته هایی مانده باشد، تا جایی که زمان اجازه دهد سوالات دیگری را مطرح می کنم.
جنابعالی عدم انگیزه و اقبال دانشجویان از کلاس های معارف را چه می دانید به عبارت دیگر راه های جذاب تر کردن کلاس های معارف را چه می دانید؟ آیا وقت آن نرسیده که با توجه به شتاب تحولات، تحولی اساسی در نگاه و رویکرد گروه معارف اتفاق بیفتد؟ با توجه به صحبت های شما در پاسخ به سوال قبلی اگر نکته ای مانده است می شنویم.
ببینید در پاسخ به سوال شما من یک چیزی را مطرح بکنم و آن این است که یک آینده پژوه آمریکایی، اگر اشتباه نکنم که فکر کنم هنوز هم زنده است که اسمش هم الان یادم نیست، حدود 40 یا 50 سال پیش یک مصاحبه ای دارد که من ترجمه اش را چند سالی پیش خوانده ام؛ در آنجا مسأله ای را مطرح می کند و می گوید که تحولات خیلی به سرعت اتفاق می افتد و دنیا مدام در حال تغییر است و آنجا یک نکته ای را می گوید که دوران ما الان دیگر دورانی نیست که بر آموزش مهارت تاکید بکنیم. حالا کی؟ 50 سال پیش بله 50 سال پیش آمریکا، یعنی ما تازه الان رسیدیم به 50 سال پیش آمریکا.؛ بعد می گوید دوران دورانی است که باید به جوانمان یاد بدهیم که چگونه یاد بگیرد. الان شما ببینید که آیا ما به اینجا رسیده ایم؟ یعنی در آموزش و پرورش خود، در کلاس های معارف حتی در امور دیگرمان، دانشگاه ها و رشته های دیگرمان چه علوم انسانی چه فنی چه پزشکی و غیره ؛ آیا ما این را داریم یاد می دهیم؟ یعنی یاد بگیرد که چگونه یاد بگیرد؟ یا این که داریم یک دانشی، اطلاعاتی می دهیم یا مهارتی یاد می دهیم؟ با توجه به این که دنیا دایم در حال تغییر است و تکنولوژی دایم در حال تغییر است و عوض می شود؛ ما نمی توانیم به بچه ها مهارت یاد بدهیم یا یک دانشی را یاد بدهیم چون دانش ها مرتب در حال تولید شدن است و مهارت های جدیدی می خواهد؛ بنابراین بهتر است به جای این که این کار را انجام دهیم اول بچه ها را آماده کنیم برای این که تو باید در تمام طول زندگی خود آماده یاد گرفتن باشی؛ یعنی دایم در حال یاد گرفتن باشی. ما در کلاس های معارف اگر بخواهیم دانش ها و حرف های کهنه مثلا قدیمی را بیاییم به بچه ها بگوییم، این ها دردی را دوا نمی کند. ما باید در کلاس های معارف بگوییم که بله حرف های قدیمی اینگونه بوده، حرف های جدید هم اینگونه است و حرف های جدیدتر هم دارد می آید. باید آنقدر در بچه ها انگیزه ایجاد بکنیم که دایم دنبال یاد گیری باشند. سرچ بکند برود جستجو کند پیدا کند با این روحانی صحبت کند با آن استاد صحبت کند. دایم بتواند جواب های خود را خودش پیدا کند. این که مثلاً ما کلاس های معارفمان فقط برای رفع شبهات و سوالات باشد، این کافی نیست. بخاطر این که هرچند شما جواب شبهه بدهید دوباره شبهه کشف می شود و سوال ایجاد می شود و هی شبهه روی شبهه . ما باید به بچه ها یاد بدهیم چگونه جواب سوال و شبهه خود را پیدا بکنند، این مهم است. در غیر گروه معارف هم همینطور، یعنی مثلاً یک دانشجوی پزشکی یا یکی از رشته های علوم پزشکی به جای این که فقط اطلاعات را به او بدهیم که تو اگر این اطلاعات را داشته باشی موفقی و در واقع می توانی پزشک خوبی شوی باید بیشتر به او یاد دهیم که تو چگونه می توانی اطلاعات بیشتری را کسب کنی و دایم به روز شوی. و گرنه نیست! این در پزشکی هم نیست!! در سایر رشته ها هم نیست!!. ما یک نظریه های کهنه قدیم را مثلاً در دانشگاه حقوق به بچه ها می دهیم. در اقتصاد همینطور در دانشکده علوم سیاسی همان نظریات قدیمی را می گوییم. مشکل ما این جاست، یعنی اگر اساتید معارف یاد بگیرند که اول خودشان یاد بگیرند که یاد بدهند به دانشجو که دایم یاد بگیرد؛ یعنی 3تا یاد گیری در واقع پشت سر هم می آید. اتفاقاتی که باید در گروه معارف بیفتد این هاست که ان شاءالله می افتد.
بله حاج آقا بنابراین از جواب های صایب شما من 2نکته را برداشت کردم که اول اساسی ترین نکته به روز شدن خود اساتید است و این که واقعا تعصبات را کنار بگذارند. کلاس های معارف چون بنده خودم به این فضا نزدیکم، احساس میکنی دانشجو می خواهد عناد بورزد و مرتب منتظر است استاد چیزی بگوید که او عکسش را بگوید و این یعنی عدم اعتماد و صمیمیت میان استاد و دانشجو. نکته دیگری که از گفته های شما برداشت کردم همان ضرب المثل معروف است که به جای ماهی ماهی گیری را به دانشجویان خود یاد بدهیم. نکته های بسیار کلیدی که واقعا برای خود بنده نیز جواب های شما جالب بود.
خب یکی دیگر از سوالاتی که احساس می کنم خیلی مهمه از شما بپرسم این است که شما به عنوان رییس نهاد رهبری دانشگاه پزشکی شیراز و با توجه به تجربیاتی که از ارتباط با دانشجویان دارید چقدر از بحث های چالشی استقبال می کنید؟ منظور این است که اگر دانشگاه را جایی برای حرف زدن دانشجو و رفع ابهام او در زمینه مسایل گوناگون از جمله مسایل دینی و اعتقادی بدانیم با وجود چندین واحد درسی، کرسی های آزاد اندیشی و.. چرا جواب سوالات خود را به صورت دقیق نمی گیرد؟ آیا لازم نیست صرف نظر از هر نگاه و جناح به قول ورزشی ها ستاره ها یا چهره های موجه اخلاق، یعنی به جای این که در هر کلاس به صورت روتین یک استاد را بیاوریم، بیاییم دست کم در چند جلسه از کلاس های معارف از چهره های موجه اخلاق مثلا آیت الله ناصری، انصاریان، دکتردینانی و..حالا این ها پیشنهاد من است، این ها را در کلاس های معارف تاکید می کنم کلاس های معارف، نه کرسی های آزاد اندیشی که دانشجو ملزم به شرکت در آن باشد ، استفاده کنیم که حضور آن ها با آگاهی و دانش و سابقه عالی در کنار نفس پاک و دلسوزی واقعی و پدرانه آن ها می تواند موثر باشد. به طور مثال در طول 4 یا 6 سالی که دانشجو را در اختیار داریم چند جلسه را اینگونه برگزار کنیم. شاید سخت و هزینه بر باشد ولی معتقدم تاثیر و ماندگاریش برای دانشجو اگر اغراق نباشد به اندازه چندین واحد معارف است. نظر شما در این زمینه چیست؟
پیشنهاد خوبی است؛ امّا عملاً به نظرم خیلی سخت است، خب مثلاً از آیت الله ناصری نام بردید در اصفهان، ایشان به سختی راه می روند و ممکن است بندرت از اصفهان خارج شوند. فرض کنید یکی دوبار هم بیاید، بد نیست برای فضا سازی منتهی این کار اوایل انقلاب، در دهه اول انقلاب بیشتر جواب می داد، یعنی از سال 57 تا حدود 67 که دوران جنگ تمام شد، شاید در آن روزها مؤثر بود؛ اما الان فکر می کنم همین هم جواب ندهد.می دانید من به نظرم همین اساتیدی که در گروه معارف هستند حالا یا رسمی یا حق التدریس، همین ها اگر موضعشان را تغییر دهند اگر اخلاقی رفتار بکنند، وگرنه آیت الله بهجت یا آیت الله ناصری و شاگردانشان مگر چگونه برخورد کردند؟ این ها که از آسمان نیامده اند؛ این ها هم یک آخوند ساده معمولی بوده اند؛ امّا تهذیب نفس کرده اند الان به اینجا رسیده و الانم پیر مرد شده حرفشان نافذ است. من می خواهم بگویم همین استاد اخلاق که می رود دانشگاه درس می دهد اگر همین تهذیب نفس را داشته باشد همان تأثیر را دارد و به نظرم تأثیرش چند برابر است؛ چرا؟ به جهت این که این دایم در اختیار دانشجو است. دانشجو اگر سوال دارد می آید اتاق استاد، در شهر خودش است در کنارش است. حالا مثلاً سالی یکبار هم فلان آیت الله را دعوت کنیم بیاید بچه ها اصلاً ارتباط نمی گیرند؛ یعنی الان دورانی نیست که بخواهی یک مرجع را بیاوری. شما آیت الله مکارم را دعوت کنید بیاورید در دانشگاه، دیگر آن دوران گذشت که مثلاً وقتی یک مرجع می آمد شلوغ می شد، آدم ها می آمدند مرجع را ببینند. قبول ندارند. مرجع با یک رساله و احکام خودش را نشان می دهد که بچه ها اصلاً نه اعتقادی به آن دارند و نه علاقه ای و فکر می کنند محدود است.
ببخشید حاج آقا منظور من اصلاً مراجع نیست، آدم ها و ستاره های خیلی به ظاهر گمنام، مثلا همین آیت الله ناصری را فکر می کنید چند درصد دانشجویان می شناسند؟ خیلی کم درسته؟
بله
ولی باور کنید من خودم وقتی حرفاشون رو می شنوم یا هر کسی اگر یکبار حرفاشون رو گوش کند بر او اثر عملی دارد و بعد این کرسی های آزاد اندیشی نه، خود کلاس های معارف، شاید مثلاً 5 سال هم اثر نکند، ولی به هر حال به قول شما به خاطر همان تهذیب نفسشان به نظرم بسیار مؤثر است؛ حالا این استادی که شما می گویید چقدر باید بگذرد تا تهذیب نفس کند؟ شاید 30 سال تا به هر حال برسد مثلاً به آیت الله ناصری و بقیه.
ببینید یک فرایند است، من اگر تهذیب نفس داشته باشم همین الان هم مؤثّرم، سال دیگر بیشتر و بیشتر مؤثرم.
درسته من حرفای شما رو قبول دارم.
من می خوام بگم چیز های اساسی این است که ما در انتخاب اساتید معارفمان بسیار دقت کنیم، بسیار سختگیری کنیم؛ یعنی اینقدر که الان نهاد مرکز دارد اطلاعات این ها را می آزماید در صلاحت های اخلاقی این ها خیلی عام برخورد می کند؛ این که فرد چقدر نفَس دارد؟ چقدر موثر است؟ البته واقعا شاید این ها را نشود سنجید. ولی به نظرم یک دقت دیگر می طلبد؛ یعنی اگر همان کاری که ما برای ورود اساتید دیگر انجام می دهیم برای انتخاب این ها هم انجام می دهیم حالا یک مقدار ممکن است سخت تر که اطلاعات دینی آن ها هم قوی باشد فقط بتوانند شبهه پاسخ دهند و بچه ها را اقناع بکنند مثلاً، کافی نیست.
بله دقیقاً
ولی این که همین نکته ای که شما می فرمایید چقدر بتواند تأثیرگذار باشد را ما دقت نکرده ایم و به نظرم متولی آن نهاد مرکز است که باید یک دقت بیشتری بکند. این هاست که جواب می دهد و بچه ها را جذب دین و روحانی می کند.
چون حاج آقا من میگم محاله کسی اگر با حالت روحانی خاصی وارد شود کسی نپذیرد شاید چون همان تهذیب نفس را ندارند مؤثّر نیستند. به هر حال از پاسخ شما سپاسگزارم. خب حاج آقا حالا که تشریف دارید اگر اجازه بدهید چند سوال هم در حیطه مسئولیت شما یعنی نهاد رهبری بپرسم
بفرمایید
شما ضرورت وجود نهاد رهبری در دانشگاه ها را چگونه ارزیابی می کنید؟چقدر به اهداف مورد نظر ،اگر هدفی هست، نزدیک شدند؟
خب ببینید در دانشگاه ها یک وظایفی را به عهده نهاد گذاشته اند، یک جاهای کلیدی دستشان است؛ مثلاً حضور در هیأت مدیره، حضور در هیأت انتظامی اساتید، در کمیته انظباتی دانشجویان، در ستاد اقامه نماز، در هیأت جذب اساتید، در کمیته امر به معروف و نهی از منکر، در خیلی جاها یعنی کمیته های مختلفی که مسئول نهاد یا نماینده او باید حضور داشته باشد، در تصمیم گیری های کلان دانشگاه مثل شورای فرهنگی و سایر موارد دیگر. خب این ها موثّر است یعنی بالاخره مسئول نهاد باید بر دیدگاه های رهبری ، دیدگاه های دینی مسلط باشد و آن جا تصمیم گیر اگر نباشد ولی در تصمیم ها تاثیر گذار است. این شاید اولین رسالتی است که یک مسئول نهاد یا مجموعه نهاد در حوزه تصمیمات دارد. خب دو وظیفه عمده که در اساس نامه کلی نهادها، چه علوم پزشکی چه وزارت علوم چه آزاد و غیره آمده است این است ارتقاء سطح بینش دینی و بینش سیاسی دانشگاهیان، یعنی حالا چه استاد چه دانشجو چه کارمند.
بله
که بالاخره تمام فعالیت هایی هم که می کند همین ها است. خب یکی از آن ها گروه معارف است که خدمت شما عرض کنم به صورت متمرکز در تهران یا قم برنامه ریزی می شود؛ هم جذب آن ها هم آموزش آن ها و برنامه ریزی آن ها؛ اما بقیه برنامه ها که ما آن ها را به عنوان یک برنامه های در واقع نظارتی، حمایتی و هدایتی در دانشگاه ها می دانیم. مثلاً ارتباط با تشکل ها ، هدایت کردن این بچه ها در تشکل های مختلف، حالا چه اصلاح طلب باشند چه اصول گرا باشند چه میانه باشند. این ارتباط با دانشجوها جزء وظایف اصلی نهاد است و هدایت و حمایت آن ها در حوزه های مختلف. حالا هر نهادی متناسب با شرایطی که در دانشگاه خودش دارد می تواند فعالیت هایی در همین حوزه که گفتم یعنی حوزه ارتقاء بینش سیاسی و بینش مذهبی انجام دهد. خب شاید شرایط مثلا ما در دانشگاه علوم پزشکی یک شرایط ویژه باشد، یک سری نیازهایی را از ما بخواهند، عضویت در کمیته های مختلف، اظهار نظرهایی حتی ورود اجرایی در بعضی مسایل و حوزه های مختلف. خب ما وظیفه داریم پاسخگوی این ها باشیم و کار بکنیم. این که ما چقدر موفق بوده ایم را باید دیگران ارزیابی کنند و نظر بدهند ولی حداقل در نهاد دانشگاه علوم پزشکی شیراز ادعای ما این است که هر چه که به ذهنمان می رسیده و توانایی داشته ایم که کاری را انجام دهیم، هر جا از ما خواسته اند سعی کرده ایم همکاری کنیم و به نحو احسن وظیفه را انجام دهیم؛ می خواهم بگویم کم نگذاشته ایم.
بله
در حد مقدورات خود کم نگذاشته ایم.
بسیار خوب حاج آقا به طور کلی میزان توجه و اقبال دانشجویان دانشگاه پزشکی شیراز به برنامه های نهاد را چگونه ارزیابی می کنید؟ و چه تمهیداتی برای بهبود رویکرد عمومی دانشجویان به برنامه های نهاد دارید؟
ما یک کاری که انجام دادیم حضور نهاد در دانشکده هاست تحت عنوان فرهنگسرا. ما در هر دانشکده یک فرهنگسرا را تأسیس کرده ایم به نام فرهنگسرای نهاد که آن جا یک روحانی داریم که تقریباً مستقر است و 4یا5 ساعت در روز وقت می گذارد و پاسخگو است. هم نماز جماعت را برگزار می کند و هم پاسخگوی سوالات دانشگاهیان است. یک یا دو کارشناس آن جا داریم در کنار روحانی که نقشش ارتباط برقرار کردن با مجموعه های دانشجویی است؛ همان حمایت و هدایت برنامه های فرهنگی در دانشکده است. خب چند سالی است که این کار را داریم انجام می دهیم فکر می کنم که تقریباً همه دانشجوها نهاد را به نحوی می شناسند، نهاد را با فرهنگسرای آن می شناسند و فکر می کنم این یک ایده ای بوده که در کشور نیست، در هیچ دانشگاهی ما فرهنگسرای نهاد نداریم. شاید دانشگاه های دیگر دفتری، نماینده ای، یک چیزی داشته باشند منتهی این یک ایده ایست که این جا طراحی و کار کرده ایم.
حاج آقا پس این مسجد و برنامه هاش زیر نظر نهاده درسته؟
بله
خب من واقعا اولاً تبریک میگم چون خودم مدتی که وارد دانشگاه پزشکی شده ام هر روز مرتب در نماز جماعت شرکت می کنم، خودتون می دونید من یک معارفی نیستم فوق لیسانس ادبیات هستم و من واقعا بسیار مسرور شدم از فضای مسجد دانشگاه پزشکی. یعنی چقدر فضای خوب و دلنشین، چقدر استقبال حالا بویژه خانم ها که خودم حضور داشتم. یعنی حقیقتاً خودم انتظار این فضا و اقبال رو نداشتم و بقدری این موضوع من رو خوشحال کرد که الان که شما به مسجد اشاره کردید یادم اومد که این رو حتماً به شما بگویم که چقدر جو عالی و چدر استقبال خوب، بویژه ماه مبارک رمضان که گاهی می آمدم اصلا جا نبود بایستم برا نماز. یعنی میگم اگر گاهی نکته های منفی را بزرگ می کنیم و می گوییم دانشجویان فلانند وفلان این نکات مثبت را هم ببینیم؛ بویژه دانشگاه پزشکی شیراز که ، حالا این سوال آخر بنده هم هست، که غالبا می گویند خیلی سکولاره.
بله
وما حتی قبولش هم داریم. خب حاج آقا برا این که از سوالم باز نمانم ببخشید کلام شما را هم قطع کردم. یک سوال دیگر بپرسم و بعد سوال پایانی.
حاج آقا ما خود دانشجو بودیم در دهه 80 و کم و زیاد در آن دوران هم با نهاد ارتباط داشتم و گاهی مسئول مسجد و برگزاری نماز بودم، یک شور و نشاط و صمیمیّت بین اعضا و کارکنان خود نهاد حس می شد؛ چرا به نظر می رسد که آن نشاط و تکاپو و حتی آن انگیزه در بین خود گروه های نهادی تضغیف شده؟ آیا اصلا این را قبول دارید یا نه؟ البته شاید شما بتوانید بنده را قانع کنید که این گونه نیست.
من احساس می کنم در کلیت نهاد این نیست واقعا ولی افرادی هستند شاید. ما در نهاد نیرو کم نداریم یعنی یکی از نهاد هایی هستیم که حیلی پر نیرو هستیم.
بله اتفاقاً نهاد بسیار موفقی به نظر می رسید.
همین که در دانشکده ها نیرو داریم، در بیمارستان ها نیرو داریم، نیروهای اجرایی ستادی زیاد داریم؛ بین این ها بله بعضی ها هم هستند که به هر جهت شکل کارمندی در ذهنشان است، حالا کار باشد انجام می دهند و نباشد انجام نمی دهند. وظیفه آن ها همان کاری است که به عهده آن ها گذاشته شده است. ولی حقیقتش این است که اگر بخواهم از موفق ترین نیروهای فرهنگی این شهر نام ببرم میگویم بچه های نهاد.
درسته
همین بچه هایی که واقعا انگیزه دارند، دلسوزند، حقیقتش این است که ما نسبت به همطرازان خودشان در دانشگاه که وقت می گذارند، منظورم کارمندان سایر قسمت های دانشگاه است، حقوق بسیار ناچیزی دریافت می کنند و خیلی از آن ها بیمه نیستند. شما حساب کنید با بعضی حقوق های زیر یک میلیون، حالا چه آقا چه خانم. بالاخره دارد تلاش خودش را می کند؛ حالا ممکنه دونفر هم اینگونه عمل نکنند.
البته حاج آقا اصلاً منظور من این نیست که روی فرد خاصی نظر داشته باشم یا واقعا بتوانیم مثالی بزنیم ، به نظر من کم رنگ شدن آن انگیزه، آن تکاپو، اصلاً وقتی وارد نهاد می شدی آن برخورد فراتر از انتظار. شاید به قول شما این انگیزه در همه تضعیف شده خب در این هاهم کمتر شده.
بله اینجوری هست؛ دنیا دیگر عوض شده نسبت به دهه 80
بله طبیعتاً در این ها شاید کمی تضعیف شده؛ این رو من از جواب شما گرفتم که گفتید نسبت به بقیه هنوز خیلی انگیزه دارند.
خب حاج آقا به عنوان آخرین سوال بفرمایید که چگونه می شود به صورت عملی و نه شعاری با دروس معارف بینش سکولار را در بین جوانان حالا بویژه دانشگاه خودمون اصلاح کرد. تأکید می کنم به صورت عملی چون شعار که تا کنون اثری نداشته.
بله. خدمتتون عرض کنم که تقریباً شاید در صحبت هایی که قبلاً گفتم پاسخ این سوال آمده باشد.
بله بله درست می فرمایید.
بحثی را من مقدمتاً میگویم. یک بحثی را من قبلا داشته ام با عنوان آهستگی در تربیت. من معتقدم که تربیت شدن آدم ها، تربیت کردن آدم ها، فرهنگی شدن آدم ها به یک معنا با سرعت اتفاق نمی افتد؛ اصلاً در ذات تربیت آهستگی هست، نرم نرمک باید این اتفاق بیفتد. درسته دنیای پر تحوّلی داریم دنیای پر تغییری داریم، سرعت بسیار زیاد شده الان، امروز نشستیم فردا اتفاقی در دنیا می افتد در همین شبکه های مجازی بی وقفه تغییراتی روی می دهد. دایم آدم باید آماده باشد که بتواند نسبت به آن یک پدافندی داشته باشه. خب این خیلی سخته یعنی می خوام بگم که شاید این ها با هم متضاد هم باشد؛ یعنی دنیا دنیای بسیار پر سرعت و اطلاعات بسیار سریع به آدم ها می رسد و بعد از آن طرف ما آدم ها را می خواهیم تربیت بکنیم. خیلی از متفکران بزرگ می گویند آیا اصلا در این دنیای پر سرعت انسان می تواند تربیت بشود یا دارد تربیت می شود؟ این چه شکل تربیتی است که دارد اتفاق می افتد؛ چون ذات تربیت با آهستگی همراه است چون در هنگام رشد انسان در تمام لحظات زندگی انسان این مرور دارد. مثلاً من می خواهم یک مثالی بزنم این که شما یک میوه ای را وقتی در دهان می گذارید اگر عجله داشته باشید از خوردن کیف نمی کنید منتهی آهسته آهسته باید در دهان چرخاند که آدم از خوردنش لذّت ببرد یا غذا. این که توصه می شود غذا را تند نخورید تا که یک لذت هم به تو بدهد.
درسته.
این موضوع باعث می شود که غیر از مسایل جسمی از لحاظ روانی نیز لذّتی ببری.
بله همینطور است.
بنابراین دروس معارف هم از این بخواهم استفاده کنم باید به آهستگی و لطافت در کلاس مطرح شود در همه بحث ها، چه بحث های کلامی چه بحث های اخلاقی، چه بحث های تفسیری، هرچیزی که هست باید به آهستگی اتفاق بیفتد. با تندی با سرعت، با تند خویی، با این که من کتاب رو باید تمام بکنم، باید این مطالب را بریزم در ذهن دانشجو. من یک تعبیری دارم شاید تعبیر جالبی هم نباشد من همیشه می گویم که اطلاعات از یک صندوق به یک صندوق دیگر منتقل می شود اگر نگوییم از بشکه ای به بشکه دیگر.محترمانه اش از صندوق به صندوق دیگر است. خب این فایده ندارد این باید در تمام وجود این دانشجو رسوخ پیدا کند و اتفاقی هم نمی افتد جز با لطافت و آهستگی؛ یعنی دانشجو در درس معارف باید هضم بکند، لذّت ببرد و این لذّته خیلی مهم است. بچه ها در کلاس معارف لذّت نمی برند
کاملاً درسته
بخش زیادی از این لذّت همراه با آهستگی است.
بله آهسته و پیوسته
در واقع یک لذّتی است که خدمتتون عرض کنم استاد دارد القا می کند.
که این اول بر می گردد به سکولار نبودن خود اساتید درسته بنابراین؟
بله
یعنی من از حرفای کوتاه شما در این زمینه که دوست داشتم بیشترهم می بود به این نتیجه رسیدم که اول دیدگاه اساتید خودمون رو باید عوض کنیم تا اثر مثبت و مستقیمی بگذارد بر دانشجو.
بله قطعاً همینگونه است. من یک نکته بگویم. ما بعضی اساتیدمان، هر دو طیف یعنی هم اساتید گروه معارفمان بعضیاها نگاهشان به دین این است که همین است و جز این نیست، یعنی علوم تجربی را قبول نداریم
بله
تجربه ای که با عقل به دست آمده با آزمایش به دست آمده آن را قبولش نداریم، در صورتی که آن هم یک علمی است
صد درصد
یک اتفاقی است، آن هم تأیید شده. این که حالا در تجربه به اشتباه برسیم بحث جدایی است بله ممکنه ما اشتباه بکنیم ولی این ها را نمی توانیم کنار بگذاریم. این که من قسم بخورم دین همین است که من می گویم، انسان همین است که من می گویم، علم همین است که من می گویم که بعضیا را من شنیدم در کلاس های معارف یا خارج از آن اعتقادشان بر این است که علم همین است و باقی که دارید می خوانید چرت و پرت است؛ نه چرا آن ها هم هست بالاخره تو که مریض میشوی آخرش می روی پیش پزشک، می خواهی خانه بسازی می روی پیش معمار، میخواهی ماشین سوار بشوی … از همه این ها باید استفاده کنی. از آن طرف هم این که ادعا شود کسی که دارد یک رشته خاصی را تدریس می کند و سال ها زحمت کشیده این علم را فقط همان می داند درست نیست؛ خب به او هم باید گفت نه علم هم فقط همین نیست. چیزهای دیگری هم در این دنیا وجود دارد و دین هم یک حرف هایی دارد می زند که این حرف ها هم علمی است؛ آن هم یک نوع معرفت است؛ چیزی که تو کار می کنی یک نوع معرفت است این هم یک نوع معرفت دیگر است؛ بعد اگر این ها را باهم این مرکز بین رشته ای، برمی گردم به سؤال اول.
بله بله.
این مرکز بین رشته ای باعث نزدیک شدن این دو به یکدیگر می شود که هر کدام خود را در واقع برحق ندانند. این باعث می شود که این فضای سکولاری که در دانشگاه وجود دارد ان شاءالله بر طرف شود. به عنوان نکته آخر هم بگویم یکی از اساتید جامعه شناسی یک پژوهشی را انجام داده بودند، آمدند و گزارش دادند، می گفتند که دانشگاه علوم پزشکی شیراز از قبل از انقلاب و بعد از انقلاب یکی از علت های مهم سکولاریزه شدن جامعه شیرازه. خود دانشگاه علوم پزشکی.
بله.
خب اگر اینگونه باشد پس بر عکسش هم ممکن است، یعنی اگر فضای دانشگاه پزشکی تغییر بکند جامعه شیراز هم تغییر می کند.
بنابراین از حرفای پایانی شما این نتایج را می گیرم که آنچه باید در اولویت باشد یکی تعامل اساتید خود گروه ها با یکدیگر است و دیگری همان که به قول سهراب سپهری: چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.
بله
خیلی سپاسگزارم از شکیبایی ، برخورد گرم و پذیرایی معنوی شما و برای شما آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.
خواهش می کنم.







