بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن تشکر از حضرتعالی بابت اختصاص زمانی برای انجام این گفت و گو لطفا بفرمایید برداشت مفهومی شما از اصطلاح سلامت معنوی چیست؟
همانطور که می دانیم سازمان جهانی بهداشت، سلامت فرد را در گرو سه نوع سلامت جسمی، سلامت اجتماعی و سلامت روانی می داند. در کنار این سه نوع از سلامتی بعد چهارم آن یعنی پرداختن به سلامت معنوی بسیار ضروری است برای آنکه مفهوم سلامتی فراگیر و جامع باشد. منظور از سلامت معنوی احساس رضایت و آرامش و اطمینان ناشی از ارتباط با قدرت برتر و سپردن کامل سرنوشت خود به اوست. در واقع با این تعریف الزاما سلامت معنوی در چارچوب مذهب تعریف نمی شود. یعنی برای داشتن سلامت معنوی لزوما فرد نبایستی که به دین و مذهب خاصی گرایش داشته باشد ولی از آنجا که ارتباط با خالق توانا در افراد مذهبی و متدین بیشتر است، احتمال بالاتر بودن سطح سلامت معنوی نیز می تواند در این افراد ارتباط معنی داری داشته باشد. پس بطور کلی سلامت معنوی را می توان در یک جمله خلاصه کرد و آن توانایی فرد در به دست آوردن اطمینان خاطر در مسائل مختلف زندگی بر اثر ارتباط با قدرت بالاتر که همان خداوند قادر متعال است، می باشد.
لطفا بفرمایید از دیدگاه شما جایگاه سلامت معنوی کجاست و چه نیاز و ضرورتی اهمیت پرداختن به آن را توجیه می کند؟
با تعریف انجام شده، سلامت معنوی جزء ضروری برای دستیابی به سلامت کامل است. بدون برخورداری از سلامت معنوی اصولا سلامتی مطلق برای یک فرد حاصل نمی شود. چه بسا افراد بسیاری که از نظر فیزیولوژیک و روانی و ارتباط اجتماعی دچار مشکل خاصی نیستند ولی از یک اضطراب همیشگی و ترس ناشی از عدم اشراف بر زندگی خود رنج می برند. ناگفته نماند که مرز ظریفی بین سلامت روانی و سلامت معنوی وجود دارد که نباید آن را اشتباه گرفت. اثر دعا بر شفای بیماری چیزی از جنس سلامت معنوی است که در خصوص آن مطالعات زیادی نیز انجام پذیرفته است. فراز معروف دعای کمیل هم دقیقا بیانگر همین موضوع است که: “یا من اسمه دواء و ذکره شفا”
به نظر شما تا چه اندازه آموزش پزشکی با توسعه مفهوم سلامت معنوی مرتبط است؟
عدم آگاهی دانشجویان از بعد مهم سلامتی که همان سلامت معنوی است منجر به درمان های موقتی و کم بازده می شود. متاسفانه سیستم آموزشی ما چون برگرفته از سیستم غربی است کمتر به سلامت معنوی توجه دارد. اصول درمانی سیستم آموزش فعلی بیشتر مبتنی بر اثر سوبسترا بر رسپتور و روابط علت و معلولی در سطح جزئیات سلولی-ملکولی و … است و کمتر به صورت جامع سلامت روح را در کنار جسم مد نظر قرار می دهد. شاید نگرش جدید علوم غرب بر اساس نگاه سیستمیک قدم های جدیدی در جهت ایجاد نگاه کلی نگرانه به بحث درمان باشد. بحث مربوط به قدرت اراده در درمان بیماری هر فرد امروزه بسیار مورد توجه قرار گرفته است که منبعث از همان ارتباط معنوی است. در سیستم آموزشی ما حتی به این نظریه هم با نگاه تردید جدی نگاه می کند.
توسعه سلامت معنوی با چه موانعی روبه رو است؟
مهمترین مانع پرداختن به سلامت معنوی، کلیشه هایی است که ما در آنها گرفتار شده ایم. سیستم آموزشی و درمانی ما سریعا موضع تدافعی می گیرد و به هرگونه صحبت از آنچه غیر از سیستم فعلی باشد سریعا برچسب سودوساینس (علم دروغین) می زند. این کاملا صحیح است که هرگونه ادعایی بایستی با دلایل و مدارک و شواهد مستدل اثبات شود ولی نگاه شدید منفی که از ابتدای بحث شکل می گیرد به نحوی جهت گیری منفی برای بررسی جامع الاطراف ایجاد می نماید. بهترین راهکار شکستن کلیشه هاست و پذیرفتن بررسی علمی همراه با شواهد و با بی طرفی کامل هرگونه روش درمانی است.
نقطه آغاز گفتمان سازی پیرامون سلامت معنوی کجاست؟ از کجا باید آغاز کرد و شما چه پیشنهادی را به عنوان اولویت طرح مطرح می فرمایید؟
نقطه آغاز کار ایجاد یک culture برای گفتگوی بیطرفانه بین افراد موافق و مخالف بحث سلامت معنوی است. جهت گیریهای کورکورانه قطعا از هر دو طرف آسیب زننده است. در قدم اول بایستی مفهوم سلامت معنوی بطور کامل در محیط دانشگاهی تبیین شود و موافق و مخالف بداند که بحث دقیقا در خصوص چه موضوعی است. پس آگاهی بخشی قدم اول است. قدم مهم دیگر بحث hidden curriculum است. خیلی از آموزشهای ما به دانشجویان در قالب کوریکولوم آموزشی صورت نمی پذیرد. دانشجو بسیاری از موارد را از رفتار و منش استاد خود می آموزد. اگر ما به عنوان استاد دانشگاه منتور خوبی برای دانشجوی خود باشیم اعتقاد به اهمیت سلامت معنوی در روح و جان دانشجو می نشیند ولی در مقابل اگر دانشجو در استاد خود اعتقاد قلبی را نبیند مسلما هر چه واحد درسی هم در سیستم آموزشی بگنجانیم بی اثر خواهد بود. پس قدم دوم الگوسازی مناسب در جامعه دانشگاهی است.
در پایان تشکر می کنم از فرصتی که به من داده شد و امیدوارم به موضوع سلامت معنوی بیش از پیش پرداخته شود.







