بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن تشکر از حضرتعالی بابت حضور در این گفت و گو لطفا بفرمایید برداشت مفهومی شما از اصطلاح سلامت معنوی چیست؟
در سال 1947 سازمان بهداشت جهانی، تعریفی از سلامت ارائه داد و سلامتی را رفاه کامل جسمی، روانی (برخورداری از عواطف و قابلیتهای ذهنی و عقلانی) و اجتماعی (توانایی تعامل مؤثر با دیگران و محیط) کرد سه بعد مشخص سلامت دیده شد اما معنویت و معنای زندگی قسمت مغفولی بود که اتفاقا شاید بر تمام این مفاهیم احاطه داشت و دارد. به طور کلی انسانها زمانی دارای درجات معنوی می شوند که با حقیقت هستی هم جهت شوند و شناخت واقعی از حقیقت جهان و اراده خداوند داشته باشند این مسأله مهمی است که اولین پله سلامت است.
از دیدگاه شما جایگاه سلامت معنوی کجاست و چه نیاز و ضرورتی اهمیت پرداختن به آن را توجیه می کند؟
در بعضی از مفاهیم قرآنی؛ قبل از تولد یا به طور جِدّ از بدو تولد در فطرت انسان، وجود خالق هستی و عالم غیب و معنادار بودن جهان هستی گذاشته شده و این ودیعه می تواند به حیات و زندگی و مرگ ما معنی بدهد. اگر از این ودیعه خوب پاسداری نشود سلامتی را به خطر می اندازد و پاسداشت صحیح آن موجب سلامت ما در طول زندگی خواهد بود. گاهی در میان برخی از اساتید، دانشجویان و کارکنان، غم بزرگی دیده می شود، وقتی با آنها صحبت می کنیم می بینیم که خلأ بزرگی در زمینه سلامت معنوی وجود دارد؛ آنها دنیا را بی معنا و پوچ می دانند و هیچ هدفی را برای خلقت قائل نیستند؛ این مشکل در طول زمان و در اثر آموزش های اشتباه و برداشتهای نادرستی که محیط، نسبت به مذهب در وجودش القاء کرده است؛ بوجود آمده و سلامت معنوی و به دنبال آن تمام جنبه های سلامتی او چه جنبه های جسمی، روانی و اجتماعیش را در معرض خطر قرار داده و موجب حاکم شدن استرس ها و غلبه ناامیدی به آینده در فرد شده است.
امروزه در دنیا فیلسوفان و محققین زیادی در حوزه های متعدد علوم پزشکی و سلامت، تحقیقات متنوعی انجام داده اند و به بُعد معنی دار بودن دنیا و حقیقت آفرینش و معنای خلقت توجه ویژه داشته اند. افرادی که ایمان قوی دارند؛ در مفهوم زندگی و مفهوم مرگ، اعتقادات سالمی دارند و به راحتی می توانند بر فشارهای روانی و استرس ها غلبه کنند. اُمید به زندگی و نشاط درونی تحت تأثیر این مسأله و این مبحث بسیار گسترده است. شاید برخی افراد سلامت روانی و سلامت معنوی را خلط کنند؛ در صورتی که سلامت روانی جزئی از سلامت معنوی است و نه همه ی آن و سلامت معنوی فراتر از سلامت روانی است.
به نظر شما تا چه اندازه آموزش پزشکی با توسعه مفهوم سلامت معنوی مرتبط است؟
این موانع از خانواده شروع می شود، در خیلی از خانواده ها معنویت حاکم نیست و مذهب به معنی “راه” جایگاهی ندارد.منظور، اعتقاد مذهبی و اعتقاد به خالق است که بُعدی از سلامت معنوی است. یکی از مشکلات عمیق و فراگیر، برداشت ناصحیح از دین است که معنویت را به خطر می اندازد.
چندی پیش، یکی از خواهران دانشجو در مراجعه به اینجانب می گفت: من نماز نمی خوانم اما خالق هستی را قبول دارم و جملاتی را به قرآن منتسب می کرد. از جمله این که در جنگ می شود زنان را به غنمیت گرفت.
توصیه هایی به ایشان کردم و موقعیت زنان صدر اسلام {مثل زنده به گور شدن دختران} را به تصویر کشیدم و یادآور شدم که قرآن به تدریج این آیین ها را مردود و منسوخ کرد. بعلاوه علت ضرورت پایبندی به دستورات دینی آن است که ما باید از طریق دین به مبدء هستی وصل شویم وگرنه راه را گم می کنیم پس اگر نماز نخوانی،از نعمت اتصال به مبدأ هستی محروم خواهی شد. البته تاثیر این توضیحات به ظاهر ساده حداقل این است که جوان را به تفکر و مطالعه وادار میکند.
ارائه گزینشی آیات (بدون توجه به شأن نزول و فلسفه آنها) توسط خانواده و آموزگاران کم تجربه به فرزندان و جوانان، آسیب بزرگی را به سلامت معنوی آنها وارد می کند. افراد با این شرایط وارد دانشگاه می شوند و در پیش روی من و شما قرار می گیرند. بایستی از خانواده شروع کنیم و بعد از آن از آموزش و پرورش، چراکه بعضیاز آموزگاران اعتقادات صحیحی ندارند و مطالبی را به افراد منتقل می کنند که سلامت معنوی آنها را به خطر می اندازد. علاوه بر تحول در نظام خانواده و مدرسه نیازمند به تحولی در سبک زندگی هستیم سبک زندگی سالمِ تمدن ساز، به معنویت ختم می شود. عادات جدید اجتماعی که ناشی از فشار روانی رسانه هاست تمدن و سبک زندگی را تحت تأثیر و تغییر قرار داده است. یکی از عاداتی که بخصوص در سالهای اخیر در بین مردم ما رواج محسوسی داشته است و در کوچه و خیابان و مراکز تفریحی جلب توجه میکند نگهداری از سگ در خانه و حمل ان در کوچه وخیابان با مخارج سنگین است که توجه به بچه دار شدن را نیز تحت الشعاع قرار داده است و مثالهای زیاد دیگر که نشانه شروع زیرپوستی تغییرات سبک زندگی و تمدنی در جامعه است. این امر خواه نا خواه جامعه را به سمت باعث بحران معنویت پیش خواهد برد. قطعا برای تأثیرگذاری در سطح دانشگاه، جامعه وخانواده نیازمند به برنامه های جدی هستیم.
توسعه سلامت معنوی با چه موانعی روبه رو است؟
اگر بخواهیم بدانیم مشکل عدم دستیابی به سلامت معنوی درکجاست؟ هر کدام از مؤلفه های دانش، نگرش، رفتار ، نحوه اداره و سیاستگزاری ها و… نیاز به یک جلسه مستقل دارد اما به طور کلی عرض می شود که علیرغم رخداد انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها بعد از پیروزی انقلاب، احساس می شود که کتب معارف حالت رفع تکلیفی پیدا کرد و تبدیل شد به تکلیفی که دانشجو باید درسی را بخواند و نمره ای راکسب کند. این لازم است اما کافی نیست و هدف را برآورده نمی کند. باید اتفاقات دیگری هم بیفتد. آنچه در انقلاب فرهنگی رخ داد شاید بیست واحدی که در دروس معارف اضافه شد با عجله بود و کارشناسی عمیق صورت نگرفت چه بسا در ابتدا حتی استادی برای ارائه همان دروس نبود.
در حالی که طرف مقابل یعنی عربستان و امریکا، برای مقابله با سلامت معنوی ما سالانه میلیونها دلار هزینه می کنند متأسفانه ما متولی فرهنگی مشخصی نداریم، متولیان فرهنگی متعدد و زیاد هستند لذا بودجه ها متکثر می شود. مثلا در فضای مجازی ما چه طرحی داشتیم؟ البته کار انجام شده اما آیا کافی است؟! متأسفانه ما کمیت نگری کردیم مثلا در این دانشگاه چه خوراک فکری، چه بودجه ای، چه شخصیتی را طراحی و جایگذاری کردیم؟ در واقع ما مشکلات ساختاری داریم و بودجه های اندکی به این کار تخصیص می گیرد. یا همین سریالهای تلویزیرنی، اکثریت مردم از آن بریده اند و از کانال های دیگری تغذیه می کنند. بنظر می رسد باید متولیان فرهنگی مجموع شوند و تحت یک مدیریت واحد، امور فرهنگی و از آن جمله سلامت معنوی را به طور کلان ساماندهی کنند.
الان باید از دولت، حوزه و دانشگاه بپرسیم که چه برنامه ای برای فرهنگ کشور دارند؟ متأسفانه باید گفت که طرح های کلان، انگشت شمار هستند. الان فضای مجازی ابزاری بزرگ، برای کمک به فرهنگ سازی و ارتقاء سلامت معنوی است. مثلا اگر از مردم کوچه و بازار، درباره صحت و سقم
پیام های شبکه های اجتماعی بپرسید؛ نمی دانند و از منبع آن بی اطلاع هستند. آیا نمی شود منبع قابل اعتمادی، از طرف بزرگان و محققین ارائه شود که مردم به آن اعتماد کنند و از آن منبع نیز تغذیه شوند. مدیریت مسائل فرهنگی، بحث بسیار عمیقی است اما نه بودجه کافی و نه نیروی صاحبنظر کافی، وجود ندارد. تعداد اندک و پراکندگی مانع بزرگی در تحقق اهداف پیرامون موضوع سلامت معنوی هستند.
نکته دیگر آنکه تا به حال الگوسازی موفقی نداشته ایم. هر الگویی که ساخته شده پس از مدتی بخاطر مشکلاتی به حاشیه می رود اما این کار شدنی است. مثلا شهید سلیمانی، شخصیتی است که تمام ابعاد شخصیتی او الگوست؛ عباداتش، تعامل او با بیت المال، با مردم، با جوانان، با افراد کم حجاب و… او برای همه اینها طرح دارد و فردی خودساخته است.الان معرفی و الگوسازی از طرف روحانیت نسبت به افراد موفق در زمینه های مختلف فردی و اجتماعی به حد کافی وجود ندارد.







